فریب با واقعیتی کنترل شونده آغاز می شود که تماما به طرزی گریزناپذیر آشکار است، اما عموما نادیده گرفته شده است. آیا چشم انداز عملکرد اقتصادی اقتصاد، یعنی گذر از دوران خوب به رکود و بحران اقتصادی و حرکت قهقرایی را نمی توان پیش بینی کرد؟ بیش از آنچه کافی به نظر می رسد پیش بینی صورت گرفته است، اما شناخت قطعی وجود ندارد. همه با ترکیبی متفاوت از کنش نامشخص دولت، رفتار نامعلوم فردی و جمعی، و در مقیاس وسیع تر با جنگ و صلح دچار کش مکش اند. نوآوری های غیرقابل پیش بینی فناورانه و دیگر ابتکارات و عکس العمل مصرف کننده و سرمایه گذار نیز در این کش مکش به کار گرفته می شود. تاثیر متغیرهای صادرات، واردات، جابه جایی های سرمایه و واکنش شرکتی، عمومی و دولتی بر آن نیز وجود دارد. به این ترتیب، واقعیت کاملا آشکار آن است که نتیجه ترکیبی نامعلوم نمی تواند معلوم باشد. این موضوع برای اقتصاد به طور کلی، و نیز برای صنعت یا بنگاه تجاری معین مصداق دارد. بنابراین، دیدگاهی درباره آینده اقتصادی همیشه وجود داشته است و خواهد داشت.
با وجود این، در دنیای اقتصادی و به خصوص مالی، پیش بینی نامعلوم و معلوم ناشدنی، دل مشغولی مورد علاقه و اغلب با بازده مطلوب است. این دل مشغولی می تواند، اگرچه اغلب به مدت کوتاهی مبنای شغلی با حقوق مکفی باشد. چنین گفته می شود که از این موضوع قضاوتی آگاهانه در خصوص چشم انداز عمومی اقتصادی و نیز مشارکت فردی و بنگاه تجاری دستخوش هیجان پدید می آید. مردان و زنانی که به این کار مشغول اند، بر این باورند و دیگران هم بر این باورند که دانشی درباره ناشناخته ها دارند؛ این تصور وجود دارد که پژوهش به پدید آمدن چنین شناختی می انجامد. چون آنچه پیش بینی می شود همان است که دیگران تمایل به شنیدنش دارند و چون آنها می خواهند از آن سود ببرند یا بازده ای برایشان داشته باشد، امید یا نیاز، واقعیت را پنهان می کند. به این ترتیب، ما در بازارهای مالی خطای ضرور را گرامی می داریم و حتی از آن استقبال می کنیم.
خطای مشترک نقشی کاملا حفاظت شده نیز دارد؛ این خطا دیگر موضوعی شخصی نیست. جهان مالی جامعه ای بزرگ، فعال و برخوردار از بازده ای مطلوب را استمرار می بخشد؛ این جامعه مبتنی بر غفلت تحمیلی اما ظاهرا بخردانه است.
تکرار می کنم، کارمندان یا خویش فرمایانی که از عملکرد مالی آینده صنعت یا بنگاه تجاری با توجه به نفوذ غیرقابل پیش بینی اما کنترل شونده اقتصاد گسترده تر سخن می گویند، با این امور آشنایی ندارند و معمولا خودشان هم نمی دانند با این موضوعات آشنا نیستند. تصور بر این است که پیش بینی های بنگاه مالی، اقتصاددان یا مشاور مالی وال استریت، درباره آینده اقتصادی یک شرکت – مانند رکود، بهبود برنامه ریزی شده یا رونق مداوم اقتصادی – منعکس کننده تخصص اقتصادی یا مالی است. هیچ راه ساده ای برای رد پیش نگری فرد متخصص وجود ندارد. موفقیت تصادفی گذشته و نمایش تعداد زیادی نمودار معادله و اعتماد به نفس، موید عمق درک و برداشت او است. به این ترتیب، فریب رخ می دهد. تصحیح ]خطا[ در انتظار می ماند.
توصیه و هدایت مالی هر قدر بی ارزش باشد، ممکن است برای مدتی از نظر مالی بازده داشته باشد. سپس حقیقت قطعی آشکار می شود. در سال های اخیر، تجربه معمول چنین بوده است. نوآوری فناورانه – واقعی، پیش بینی شده، فراهم آمده یا تصور شده – مدت هاست که بر بخش از نظر جغرافیایی معمولی کالیفرنیا در سطح چهان معروف به سیلیکن ولی، تمرکز یافته است. آنچه بعدا نتیجه شد، بروز جدی و نهایتا قطعی فریب بود، که اظهارنظر اخیر آن را آشکار ساخته است. پیش بینی های کاملا باورشده درباره آینده نویدبخش و درخشان بنگاه های تجاری سیلیکن ولی از جانب بنگاه های سرمایه گذاری و دلالان معتبر بورس، مطبوعات مالی و تازه واردان خیال پرور و از لحاظ ذهنی آسیب پذیر پدید آمد. دیگرانی هم که دارای سهم شخصی بودند چنین کردند. بنگاه های موردنظر با اشتیاق بسیار از این موضوع استقبال کردند و بنیان گذاران پاداش بیشتری پرداختند. به کسانی که پیش بینی می کردند، پرداخت های خوبی صورت گرفت؛ این کاملا معصومانه نبود. در سیلیکن ولی از انتظاراتی که اندیشمندانه فزونی یافته و پاداش داده شده بود، عایدات مالی هم حاصل آمد.
از زمانی که مطالب پیش گفته شده نوشته شد، توجه به فریب خاصی در زمینه مالیه معطوف شده است که نیاز به اظهارنظر مشخص از جانب کسانی دارد که به طور حرفه ای با دنیای اقتصاد مرتبط اند. دادستان کل باهوش ایالت نیویورک در شناسایی این فریب نقشی ایفا کرده است؛ این شناسایی پرتوی جالب و حتی الزام آور بر تحقیقی افکنده است که اقتصاددانان در بازارهای مالی انجام می دهند. درباره وال استریت، اقتصاددانان خود را به بازده انفعالی و نامطلوب محدود نکرده بودند. در عوض به پیش بینی آن چیزی پرداختند که بیشترین بازده را برای آنان که در پی تحقیق بودند در بر داشت. آنها در پیش بینی کاملا اعلام شده ای که برای دارایی شخصی آنها مطلوب بود – پیش بینی طرح ریزی شده به منظوربه کارگیری عایدات شخصی یا حفاظت در برابر زیان شخصی – افراط کردند. مصیبتی در اقتصاد حرفه ای و فریبی کاملا جدی.
علم اقتصاد کلاه برداری معصومانه، جان کنت گلبرایت؛ ترجمه کاظم فرهادی، نشر نی، تهران 1388
اینایی که واسه خلیج فارس و جزایر سه گانه و این جور چیزا خودشونو جر میدن.
There are other forces at work in this world, besides the will of evil. And that is an encouraging thought.
Gandalf
در جواب سوال بنده مبنی بر اینکه چرا حاجی حجاریان در نازی آباد مدرسه "سلام" افتتاح نمی کنند، یکی از مشاوران دبیرستان پاسخ دادند: در نازی آباد زمین برای تاسیس مدرسه پیدا نمی شود!
پی نوشت: کتابم چاپ شد ;)
When wearing a baseball cap, a Bro may position the brim at either 12 or 6 o'clock. All other angles are reserved for rappers and the handicapped.
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است در بند سر زلف نگاری بوده است
این دسته که بر گردن او می بینی دستی است که بر گردن یاری بوده است
بهرام که گور می گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟
حاجی سرطان گرفته.
The world is changed.
I can feel it in the water.
I can feel it in the earth.
I can smell it in the air...
Much that once was, is lost.
For now none lives who remember it.
People are full of deception these days, full of lies.
They have put on different masks for so long that no longer remember their true selves.
Mirrors can no longer be trusted, for they reflect nothing but deceit...
It began by creation of the race of Men, who above all else desire Power.
For within their minds was the strength and will to govern all creatures.
But they were all of them deceived, for the Power is a tricky matter.
One by one they fell to the deception of the Power.
They forgot where they came from, what their role was in the Universe and forgot the very beautiful and kind feelings they once had...
But they were some who resisted.
On the Gates of Minas Morgul, they fought with the Power.
Victory was near.
But the desire to reach to the Power cannot be undone.
It was in this moment, when all hope had faded, that Isildur took up his sword.
He had this one chance to destroy evil forever, but the Heart of Men are easily corrupted.
And the desire to have the Power has a will of its own.
And some things that should not have been forgotten, were lost....
History became legend.
Legend became myth.
But a voice always whispered around edges of the map: